کد خبر: 1360710
تاریخ انتشار: ۰۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
حمیدرضا شاه‌نظری

دو روز پیش، رئیس‌جمهور امریکا در پاسخ به ابتکار مشترک ایران و عمان برای مدیریت ترانزیت تنگه هرمز، یکی از دوستان منطقه‌ای خود را تهدید به انفجار کرد: «عمان درست مثل بقیه رفتار خواهد کرد، وگرنه باید آنها را منفجر کنیم.» از این ادبیات قابل‌فهم است که رئیس‌جمهوری کشوری که دهه‌ها خود را مدعی نظم حقوقی و امنیتی بین‌الملل می‌خواند، چقدر تحت فشار است که ناگزیر اینگونه عریان از ادبیات تهدید استفاده می‌کند بی‌آنکه دریابد فاصله خشم او با واقعیت میدانی، به اندازه تمام فاصله‌ای است که یک هژمون در حال سقوط تا درک فروپاشی خود دارد. واقعیتی که رهبر معظم انقلاب اسلامی، چند روز پیش، در پیام حج خود، با صلابت و دقتی شگفت‌آور در دو گزاره راهبردی خلاصه کرده‌بود؛ «منطقه، دیگر سپر پایگاه‌های امریکایی نخواهد بود» و «عقربه‌های زمان به عقب بازنخواهد گشت.»
تا پیش از حماسه‌آفرینی ملت ایران در جنگ رمضان، مفهوم «سپر بودن» منطقه برای امریکا، هسته مرکزی نظم امنیتی چهار دهه اخیر در غرب آسیا را تشکیل می‌داد. بر اساس این نظم، کشور‌های عربی جنوب خلیج فارس – از بحرین و قطر گرفته تا کویت و امارات – کارکرد «سپر‌های انسانی- زیرساختی» را ایفا می‌کردند؛ به این معنا که میزبانی از پایگاه‌های نظامی پیشرفته و میزبان ناوگان دریایی و تفنگداران امریکا و تأسیسات لجستیک و حمایت و پشتیبانی و هزینه دادن برای آنها، در ازای دریافت وعده امنیت از جانب واشینگتن صورت می‌پذیرفت. این معادله که می‌توان آن را «نفت در برابر امنیت» نامید، مبتنی بر یک فرض بنیادین بود؛ توانایی امریکا در اعمال هزینه‌های بازدارنده بر هر بازیگری که امنیت منطقه را به چالش بکشد، اما فروپاشی این فرض در جنگ رمضان به شکلی بی‌سابقه رخ داد. پایگاه‌های امریکایی در عمق کویت، قطر و بحرین مستقیماً هدف حملات دقیق پهپادی و موشکی قرار گرفتند و ناوگان پنجم نه‌تنها نتوانست از این تعرضات جلوگیری کند، بلکه شاخص‌های اقتصادی- امنیتی حضور خود را نیز از دست داد و هزینه تمام‌شده تأمین امنیت برای هر بشکه نفت عبوری از تنگه هرمز نه‌تنها بسیار بالا رفت که اصلاً به اراده یک قدرت نوظهور گره خود که تا پیش از این، صبورانه و بزرگ‌منشانه از حق خود چشم‌پوشی کرده بود! بعد از این جنگ تحمیلی و خوش‌خیالانه، منطقه دیگر برای امریکای ترامپ «سپر» نیست، بلکه «هدف» و «گروگان» معادله‌ای شده است که هژمون فرامنطقه‌ای، دیگر قدرت حل آن را ندارد.  
تهدید ترامپ علیه عمان را باید در چارچوب نظریه «واکنش هژمون در حال افول» تحلیل کرد. عمان، در باریک‌ترین نقطه تنگه هرمز – که عرض آن به ۲۱ مایل دریایی می‌رسد – در کنار ایران، آب‌های سرزمینی خود را تا ۱۲ مایل از خط ساحلی گسترش داده‌است. جمع جبری این دو، به این معناست که هیچ «آب آزاد» یا «آبراه بین‌المللی» به معنای کلاسیک در این تنگه وجود ندارد. ابتکار مشترک ایران و عمان برای مدیریت عبور و مرور کشتی‌ها، نه نقض حقوق بین‌الملل که اعمال حاکمیت دو کشور ساحلی بر قلمرو خود است، اما چرا این اقدام ساده حقوقی، خشم کاخ سفید را برانگیخته است؟ پاسخ در ماهیت تحول رخ‌داده نهفته است؛ امریکا برای اولین بار پس از چهار دهه، با واقعیتی مواجه شده که در آن «تصمیم‌گیری امنیتی» در منطقه، بدون هماهنگی با او و حتی بر خلاف اراده او، توسط کشور‌های مستقل منطقه صورت می‌پذیرد. تهدید به «انفجار» عمان، در واقع نوعی «واکنش شوک» به این واقعیت جدید است،  واکنشی که بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه ناتوانی در پذیرش افول است.  
گزاره دوم پیام رهبری مبنی بر اینکه «عقربه‌های زمان به عقب بازنخواهد گشت» نیز به یک اصل بنیادین در نظریه تغییرات ژئوپلیتیک اشاره دارد. در مطالعات راهبردی، میان «شکست تاکتیکی» و «شکست راهبردی» تفاوتی بنیادین وجود دارد. شکست تاکتیکی با تغییر تاکتیک‌ها، افزایش نیرو یا جابه‌جایی فرماندهان، قابل جبران است. اما شکست راهبردی، به ساختار موازنه قدرت و ادراک بازیگران از هزینه- فایده رفتار خود بازمی‌گردد و جبران‌ناپذیر است. آنچه در غرب آسیا رخ داده، دقیقاً یک شکست راهبردی برای امریکاست. نه به این دلیل که تعداد معینی از پایگاه‌هایش منهدم شده یا تعداد معینی از سربازانش کشته شده‌اند، بلکه به این دلیل که «اعتبار بازدارندگی» او – که سرمایه اصلی هر هژمونی است – برای همیشه فروپاشیده است. کشور‌های منطقه، از عمان تا عربستان، از قطر تا امارات، اکنون محاسبات خود را بر مبنای یک واقعیت جدید انجام می‌دهند؛ امریکا نه توانایی محافظت از سپر‌های خود را دارد و نه توان پرداخت هزینه سنگین بازگرداندن آن اعتباررا، هنگامی هم که ادراک بازیگران تغییر کند، بازگشت به وضعیت پیشین، حتی با صرف هزینه‌های سرسام‌آور، غیرممکن می‌شود، چراکه اعتبار، کالایی نیست که با پول یا زور خریداری شود؛ کالایی است که با عملکرد ساخته می‌شود و با شکست، برای همیشه از دست می‌رود. از این‌رو ضرباتی که امروز بر هیمنه امریکا خورده‌است، از جنس ضربات جبران‌ناپذیر است. «جبران‌ناپذیر» از این جهت که مرز باریک میان «قیمت امنیت» و «ارزش امنیت» را برای همیشه جابه‌جا کرده است. تا پیش از این، کشور‌های منطقه حاضر بودند هزینه سنگین میزبانی از پایگاه‌های امریکایی را بپردازند، زیرا ارزش امنیت دریافتی را بالاتر از آن هزینه ارزیابی می‌کردند. اما اکنون، ارزش امنیت دریافتی به صفر نزدیک شده – چه بسا منفی – و هزینه آن همچنان بالاست. این تغییر در ارزیابی عقلانی، نه با تهدید، نه با تحریم و نه با اعزام ناو‌های بیشتر قابل بازگشت نیست، چراکه ریشه در یک تجربه عملی دارد؛ تجربه ناتوانی امریکا در دفاع از متحدانش در برابر حملاتی که خود او نیز هدف آنها بود.  
در چنین وضعیتی است که می‌توان ادعای تولد «نظم نوین غرب آسیا» را نه یک شعار که یک تحلیل راهبردی تلقی کرد. در این نظم نوین، نقش کشور‌های منطقه در تصمیم‌گیری‌های امنیتی به طور بنیادین افزایش یافته و نقش قدرت‌های فرامنطقه‌ای – به ویژه امریکا – به شدت کاهش یافته‌است. این نظم، لزوماً نظم هماهنگ و بی‌درگیری نیست، اما قطعاً نظمی است که در آن «قیمت مداخله فرامنطقه‌ای» برای اولین‌بار از «قیمت مدارا با بازیگران منطقه‌ای» بیشتر شده‌است و این، دقیقاً همان نقطه عطف تاریخی است که رهبر انقلاب در پیام حج خود، با عبارتی کوتاه، اما پرمعنا، از آن پرده برداشتند.  
با این وصف، تهدید ترامپ علیه عمان و فریاد‌های خشم‌آلود کاخ سفید، چیزی جز انکار یک واقعیت برگشت‌ناپذیر نیست. قرن‌ها پیش، هراکلیتوس فیلسوف یونانی به جهان آموخت که نمی‌توان دو بار در یک رودخانه شنا کرد، زیرا آب‌ها رفته‌اند و آب‌های تازه‌ای آمده‌اند، اما ترامپ، چنان اسیر توهم بازگشت به گذشته است که قدرت درک این منطق ساده این فیلسوف پیشاسقراطی را هم ندارد و گمان می‌کند با تهدید و انفجار می‌تواند عقربه‌های زمان را به عقب برگرداند. او نمی‌داند – یا نمی‌خواهد بداند – که هیمنه امریکا در خلیج فارس، آن رودخانه‌ای نیست که بتوان دو بار در آن شنا کرد. آب رفته است و رودخانه‌ای تازه جاری شده‌است؛ رودخانه‌ای که نامش «نظم نوین مقاومت در غرب آسیا» است و آنچه در دفاع مقدس سوم رقم خورد، نه یک بحران گذرا که جابه‌جایی دائمی بستر این رودخانه بود. عقربه‌های زمان هرگز به عقب بازنخواهند گشت و دوران «سپر بودن»، دوران «نفت در برابر امنیت» و دوران «قیمت امنیت به نفع هژمون» همه و همه برای همیشه به تاریخ پیوسته‌اند و امریکا، با تمام توان نظامی و اقتصادی خود، قادر به بازگرداندن آنها نیست، چراکه امریکای بعد از اشتباه تاریخی حمله به ایران، هیچ‌گاه امریکای سابق نخواهد شد!

برچسب ها: امریکا ، تنگه هرمز ، ایران
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار